پیکر فرهاد
۱۳۸٥/٧/۱٥

ای امان

خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو

ای حيات دوستان در بوستان بی من مر و

اين جهان باتوخوش است وآن جهان باتوخوش است

 این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

ای عیان بی من مدار و ای زبان بی من مخوان

 ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو

 اگر سختی و مشقت می کشم دم در می کشم و همچون پروانه در شعله های لرزان شمع دوست طواف می کنیم تا بسوزیم و خاکستر شویم . ما به یادحقیم و کمال معرفت را در عشق و عشق حقیقی را در انسان خدایی خلاصه کرده ایم ما جام می الست را نوشیده ایم و بر یاد دوست در بسیط زمین و در فراخنای کاینات سر مستیم و روز و شب چرخ زنان مشتاق یار :

عاجز و بی کسم مبین اشک چو اطلسم زمین

 در  تن  من کشیده  بین  اطلس زر کشیده را

هر که بود در ین طلب بس عجبست و بوالعجب

صد طربست در طرب جان ز خود رهیده را

 این ایام و شب هایه آینده رو از دست ندین به یا د ملتمس ها باشید

علی مددی

متولد شب یلدا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]