پیکر فرهاد
۱۳۸٦/۱۱/۱۸

رنج

چقدر سخته که بعد از مدت ها برگردی و بخوای یه سری به وبلاگت بزنی

بعد یادت بیفته که اینجا رو کسی ساخته که حالا

  فیزیکش رو نمی تونی حس کنی

گاها که خواهرش رو میبینم که تا حرف ازش میزنه

چشاش پر اشک میشه.

اصلا میدونی رنج یعنی خورشید خیلی ناراحتی از

اغراق. رنج یعنی کوری

ما چرا میفهمیم چرا  میپرسیم چرا چرا .................

ضمانت زنده بودن اینه«نبودن»نبودن یعنی همه چی   

تو تو دلت تاریکه؟روشنه؟

میگه خدا تو جوونه ی  انجیره

ولی من از خودم دورم

اینو خوب میدونم

من میخوام برگردم به کودکی

ولی نمیشه آخه اون چکمه ه  دیگه به پام نمیره کو چیکم شده

نمیشه

نمیشه

نمیشه

راستی سلام

نه

خداحافظ

متولد شب یلدا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]