پیکر فرهاد
۱۳۸٤/٤/۱

به ياد فروغی

به یاد فریدون فروغی

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصش قد یک دنیا میشه

میره یک گوشه پنهون میشینه

اونجا  رو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه

یاد اون شب ها میوفتم زیر مهتاب بهار

تویه جنگل لب چشمه مینشستیم من و یار

میگن این دنیا مثل قدیما نمیشه

دل اون آدما زشته دیگه زیبا نمیشه

اون بالا بازار زاغ ابرا رو چوب میزنن

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه

 

سلام

بد نيست يه يادی هم از صدايه جاويد کلاسيک ايران بکنيم

باور کنيد که يه چيزی  خوندم که اصلا باورم نميشد

نميدونم     يه خواننده جديد اومده به نام حامی

اينطور بهتون بگم  که اين آقا يه پا دزد هنريه

کاملا کارايه مرحوم فريدون رو کپی ميکنه

بعدش هم خيلی جالبه که ميگه:

من از نظر موسيقی فريدون رو پايين تر از فرهاد ميبينم

آخه يکی نيست به اين بچه تازه به دوران رسيده بگه که اون دهن کثيفت رو آب کشيدی که در مورد اين دو بزرگ کلاسيک ايران حرف ميزنی

واقعا آدم بعضی موقع ها نميدونه به اين نون ونمک نخورده ها چی بگه که به هر قيمتی حاضرن خودشونو مطرح کنن

باشه تا بعد

 

 

متولد شب یلدا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]