پیکر فرهاد
۱۳۸٤/٤/۳۱

رويائی

یه لحظه قشنگ

سلام

یکی  از دوستان که خیلی هم براش ارزش قائلم امر کرد که از خودم  و زندگیم بیشتر بنویسم منم اطاعت امر میکنم و مینویسم البته نا گفته نمونه که  قلم قوی ندارم به هر حال به بزرگییه خودتون ببخشید. باشه

 

امروز میخوام  از یه لحظه خیلی قشنگ بنویسم. اینی که میگم خیلی قشنگ باور کن که برایه من خیلی قشنگه, حتما با خودت فکر میکنی که میخوام چی بگم ولی شرط میزارم که هیچکدومتون نمیتونین حد ث بزنین............................................... باشه باشه میگم                  فحش ندین

از شما چه پنهون چند وقته من عمو شدم , این موضوع از اون جهت قشنگه که من علاقه شدیدی به بچه ها دارم , طوری که اگه یه بچه ببینم تحت هیچ شرایطی نمیتونم خودم رو کنترل کنم حالا خدا به ما لطف کرده و یه  دختر بچه کوچولویه قشنگ به ما عطا کرده البته اینی که میگم فکر نکنین که کوچولومون تازه به دنیا اومده نه الان ده ماشه

آره ده ماشه

حالا اون لحظه ناب میدونین کجا بود

میگم : عرض شود به حضورتون که ما خونه نشسته بودیم که ثناء خانم جوش آورد و ما مجبور شدیم که ببریمش بیرون پیشه مامانش آخه میدونی محل کار مامامنش نزدیکه خونست. خلاصه که بردیم بیرون و بعد از این که مادرش رو دید و یکمی شیر میل فرمودن سر راه براش یه شکلات خریدیم از نوع کا کائو ( کاش نمیخریم)آخه میدونی ناشی بازی در آوردم و ثناء خانم سر تا پامون رو بله دیگه ,هر کی میدید فکر میکرد من عوض کو چولو شکلات خوردم خلاصه که کلی خجالت از این حرفا . اینا همه رو گفتم تا به اون لحظه توصیف نشدنی برسیم: جونم براتون بگه که

داشتیم میومدیم خونه که یه لحظه متوجه شدم که ثنا خانم خوابیده یه لحظه برگشتم نگاش کردم دیدم اینقدر معصوم سرش رو گذاشته رو شونم و خوابیده که اصلا قابل توصیف نیست باور کن  که اون لحظه اگه دنیا رو به من میدادن اصلا حاضر نبودم که اون لحظه رو با هیچ چیز دیگه ای عوض کنم

یه احساسی داشتم که اصلا قابل توصیف نبود اصلا دوست نداشتم که اون لحظه تموم بشه تازه داشتم بعد از مدتها طعم قشنگ یک زندگی رو حس میکردم وقتی که قلبش رو گذاشته بودم رویه قلبم و تپشش رو حس میکردم حتما حس میکنی که چه لحظه ای بود خلاصه که کلی حالمون عوض شد.آره کلی حالم عوض شد

همون جا یادم اومد که چقدر خدا با کماله, چیزی که ماها خیلی موقع ها فراموشش میکنیم یادم اومد که چقدر چیز قشنگ تو این دنیا میتونه وجود داشته باشه که بهش عشق بورزی .به هر حال اینم یه تجربه قشنگ بود کاش میشد همش اینطور باشه , دنیا رو میگم آره ولی .......................... ای کاش

غزلواره ای برایه تو

از طرف عمو

  با من بگو از عشق ای آخرین معشوق

که برایه   رسواییم   دنبال    بهونم

من تو نگاه تو دنیا رو میبینم

فردایه  شیرینم  نازنین  من

چشمایه  تو  افسانه  نیست

 که تموم خواب و خیالم بود

تقدیر  من  عشق   تو  شد

که همیشه فکر محالم بود

 

 

 

 

 

 

 

 

متولد شب یلدا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]