پیکر فرهاد
۱۳۸٤/۱٠/٢٩

بغض ناگشوده!

نادعليا مظهرا العجايب

ولايت علی ولايت عشق خداست

ای مرغ خوش الحان بخوان

مولا   مولانا   علی

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست،
چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

 

 

باز هم غديری ديگر

بازهم بغضی سرباز نکرده تنها عيدی می باشد که هميشه چشمان مرا از اشک نمناک مينمايد 

 فردا باز هم به خرقان ميروم. انگار شده برام يک جور عادت انگار اگه نرم يک چيز گم   شده ای دارم( اميدوارم خدا اين يکی رو ازم نگيره)

 

زانکه ميگفتی نی م با صد رموز

همچنان در پند خود بودی که بود

مرد را درد اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

 

فردا طنين ياهو را همچنان در وجودم زمزمه خواهم کرد.

باز هم طنين صدايه دف جزء جزء وجود مرا به لرزه خواهد آورد.

بازهم دف وباز سمائی ديگر

ايوان نجف عجب صفايی دارد

حيدر بنگر چه بارگاهی دارد

ای کعبه  به خود منال ازرويه شرر

جايه خود بنشين که هر که جايی دارد

متولد شب یلدا

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]