سلام

شرط می زارم که همگی دوستانم من و این وبلاگ و خاطرات پیکر فرهاد رو کاملا

فراموش کردن.

البته تقصیر کسی نیست.می دونم که باز هم تقصیر دل ماست.یک زمانی اینجا برای

خودش برو وبیایی داشت.مثلا توی سرچ گوگل رتبه وبلاگم اول بود.

 

بسه دیگه گلایه کردن و این حرفا....

این چند وقته که نبودم کلی تغییرات ایجاد شده. اینکه دانشجوی ارشد هستم و الان رو

به پایان یکیشه. 

 این که چقدر فکرم این چند وقت در گیر مسائل اطرافم و گاهی از فرط ناگفته های

 اجتماعم در حال انفجار

حالا کی این رو میگه؟من؟!

کاش یک چیزایی توی این جامعه کمی فقط کمی سر جای خودش بود.

انتظار زیادیه بنظرت؟

 آنجا که قرار نیست فرار باید کرد

/ 4 نظر / 5 بازدید
سوسن جعفری

برادرزاده‌ی عزیز. خوبی؟ خوشی؟ خوحالم از خوندن موفقیت‌ها ... همیشه به کام!

نفیسه

سلااااااااااااااااااام[قلب] واقعا سرافرازمون کردی وحید جان[نیشخند] (مثلا توی سرچ گوگل رتبه وبلاگم اول بود)میگن از دل برود هرآنکه از دیده رود[چشمک]البته میگن! شرطو باختی چون تا همین الانش من و سوسن خانم تورو یادمونه[گل][گاوچران] راستی شیرینی قبولی به ما ندادیا[زبان](سووووووووووت) امیدوارم همیشه موفق و پرکار باشی.زیاد هم به مسائلی که اذیتت میکنه فکر نکن هرچند سخته! و درآخراینکه: آنجا که قرار نیست فرار باید کرد [افسوس]

افرا

ی چیزایی یادم می یاد ....... مخصوصا که تم وبت آشناست کلی..به هر حال شاد باشی...

نفیسه

خوشم میاد خودت جواب خودتو میدی![نیشخند]مثلا شما یه ترم از ما جلوتری ها.اگه من شیرینی خورده بودم محال بود بهت شیرینی ندم[پلک]به قول شما:به خدا که[چشمک]