و اما امروز!

 روزیه امروز پیکر فرهاد

محتسب در نیم شب جایی رسید /

 در بن دیوار مردی خفته دید
گفت:هی، مستی، چه خوردستی؟ بگو/

 گفت:ازین خوردم که هست اندر سبو
گفت:آخر در سبو واگو که چیست؟

/گفت: از آنکه خورده ام، گفت این خفیست!
گفت:آنچه خورده یی آن چیست آن؟

/گفت: آنکه در سبو مخفی ست آن!
دور می شد این سوال و این جواب

/ ماند چون خر محتسب اندر خلاب!
گفت او را محتسب:هین آه کن /

 مست، هوهو کرد هنگام سخن
گفت:گفتم آه کن هو می کنی/

 گفت : من شاد و تو از غم منحنی
آه از درد و غم و بیدادی است/

 هوی هوی میخوران از شادی است
محتسب گفت: این ندانم، خیز، خیز

/ معرفت متراش و، بگذار این ستیز
گفت: رو تو از کجا من از کجا؟

/ گفت: مستی خیز تا زندان بیا
گفت مست: ای محتسب بگذار و رو/

 از برهنه کی توان بردن گرو؟
گر مرا خود قوت رفتن بدی /

 خانهء خود رفتمی، وین کی شدی؟!

مولانا

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
خاتون خانم

ممنون از تعریفتون. شعر قشنگیه. ولی امیدوارم شما عوض این آقای مست ره به منزل داشته باشید!

lish

از برهنه کی توان بردن گرو؟ گر مرا خود قوت رفتن بدی / خانهء خود رفتمی، وین کی شدی؟!

ليدا

سلام...ممنون که به لبخند ماه سر ميزنی و منو تنها نميزاری...اميدوارم بتونم انتظاراتی که ازم داريد رو بر آورده کنم..ولی شما بايد يه مسئله ای رو هم مد نظر داشته باشيد اونم اين که من دانشجو هستم و با درس مشغولم ..به هر حال چشم سعی خودمو ميکنم..بازم ممنون ..موفق باشيد

tvihn

سلام ونداد هستم قرار بود لينک مرا بذاری منتظر هستم

nafise

سلام .شعر خيلی قشنگی بود...

nafise

می بینم که يه کمکی مشکوک ميزنيا!!!!!

ليدا

بازم سلام..چرا آپ نميکنی ..آپ کردم منتظر حضورت گرمت هستم..موفق باشی

مونا

سلام. مرسی از اينکه به من سر زدی. اگه اجازه بدين شما رو لينک کنم خوشحال می شم.جواب اون حرف رو هم حتما می دم.بازم ممنون.